گاهی با خودم میگم تو خیلی بی رحمی
چقدر دلم میخواست برم سوریه
چقدر دلم شهادت میخواست
ولی من پسر نیستم
یه دختر بدبخت که مورد غضب تو شده و زشته
بنده های برگزیده ات بهش میگن زشت
از بچه ها متنفره
از ازدواج متنفره
ولی برای حفاظت از دست بنده های برگزیده ات مجبوره تن فروش بشه و زیر قراردادش رو هم امضا کنه
آرزو میکنه ای کاش هرگز به دنیا نیومده بود
ای کاش میبخشیدی اش و میبردیش
خسته است
خسته
برچسب:
نویسنده: آرین بهرامی